درسنامه آموزشی عربی (3) انسانی کلاس دوازدهم انسانی
درس 3: ثَلاثُ قِصَصٍ قَصيرَةٍ
نَصِّ الدَّرسِ
1- إحترام الأطفال
احترام کودکان
ذاتَ یَومٍ کانَ رَجُلٌ جالِساً عِندَ رَسولِ اللهِ (ص). وَ بَعْدَ لَحَظاتٍ جاءَ ابْنُهُ وَ سَلَّمَ علَیَ النَّبیِّ (ص)؛ ثُمَّ راحَ نَحْوِ والِدِهِ، فَقَبَّلَهُ الْأَبُ وَ أَجْلَسَهُ عِندَهُ.
روزی مردی نزد فرستادۀ (پیامبر) خدا نشسته بود و پس از چند لحظه پسرش آمد و به پیامبر (ص) سلام کرد؛ سپس به سوی پدرش رفت و پدر، او را بوسید و نزد خودش نشانید.
فَرِحَ رَسولُ اللهِ (ص) مِنْ عَمَلِهِ. وَ بَعْدَ قَلیلٍ جاءَتْ بِنْتَهُ، وَ سَلَّمَتْ عَلَی النَّبیِّ (ص)؛ ثُمَّ راحَتْ نَحْوَ والِدِها. أَمَّا الْوالِدُ فَلَمْ یُقَبِّلْها وَ لَمْ یُجْلِسْها عِنْدَهُ. فَانْزَعَجَ رَسولُ اللهِ (ص) وَ قالَ: «لمَِ تُفَرِّقُ بَیْنَ أَطْفالِکَ؟!»
فرستادۀ خدا (ص) از کارش خوشحال شد و پس از اندکی دخترش آمد و به پیامبر (ص) سلام کرد؛ سپس به سوی پدرش رفت؛ ولی [پدر] او را نبوسید و نزد خودش ننشانید. پس فرستادۀ خدا (ص) هنگامی که او را دید که فقط پسرش را بوسید. (جز پسرش را نبوسید) آزرده شد. (ناراحت شد) و گفت: «چرا میان کودکانت فرق میگذاری»؟!
نَدِم الرَّجُلُ و أخَذَ یَدَ بِنْتِهِ و قَبِّلَها، و أَجْلَسَها عِندَهُ.
مرد پشیمان شد و دست دخترش را گرفت و آن را بوسید و او را نزد خودش نشاند.
2- اَلشَّیْماءُ بِنْتُ حَلیمَةَ
شیما دختر حلیمه
کانَتْ لِرَسولِ اللهِ (ص) أُخْتٌ مِنَ الرَّضاعَةِ اسْمُهَا الشَّیمْاءُ.
فرستادهٔ خدا (ص) شیری (رَضاعی) داشت که نام او شیما بود.
کانَتِ الشَّیمْاءُ تَحْضُنُ النَّبیَّ (ص) صَغیراً وَ تلُاعِبُهُ وَ تقَولُ:
شیما پیامبر (ص) را در حالی که خردسال بود در آغوش میگرفت و با او بازی میکرد و میگفت:
یا رَبَّنا أَبْقِ لَنا مُحَمَّدا
حَتّیٰ أرَاهُ یافِعاً وَ أَمْرَدا
ای پروردگار ما، محمّد را برای ما نگه دار تا او را در حالی که نوجوانی کمسن و سال است ببینیم.
و کانَ النَّبیُّ (ص) شَدیدَ التَّعَلُّقِ بِها فِی الطُّفولَةِ؛ فَمَرَّتِ الْأَیّامُ و فی غَزْوَةِ حُنَیْنِ فِی السَّنَةِ الثّامِنَةِ بَعْدَ الْهِجْرَةِ وَقَعَتِ الشَّیْماءُ أَسیرَةً بِیَدِ الْمُسْلِمینَ؛ فَقالَتْ لَهُم: «إنّی لَأُختُ النَّبیِّ (ص) مِنَ الرَّضاعَةِ ...»؛
و پیامبر در کودکی به او بسیار وابسته بود. روزها گذشت و در غزوۀ (جنگ) حنین در سال هشتم هجری شیما به دست مسلمانان اسیر شد و به آنها گفت: من خواهر شیری پیامبر (ص) هستم.
فَلَمْ یُصَدِّقوا قَوْلَها، فَأَخَذوها عِندَ رَسولِ اللهِ (ص)، فَعَرَفَها وَ أَکْرَمَها وَ بَسَطَ لَها رِداءَهُ؛ ثُمَّ أَجْلَسَها عَلَیهِ، وَ خَیَّرَها بَیْنَ الْإِقامَةِ مَعَهُ مُعَزَّزَةً أَوِ الْعَودَةِ إلَی قوَمِها سالِمَةً راضیَةً، فَاخْتارَتِ الشَّیمْاءُ قَومَها، فَأَعْتَقَها رَسولُ الله (ص)، وَ أَرْسَلَها إلَی قَومِها بِإعزازٍ.
ولی سخنش را نپذیرفتند و او را نزد فرستادۀ خدا (ص) بردند، پس او را شناخت و وی را گرامی داشت و روپوش بلندش را برایش پهن کرد. (گستراند)؛ سپس او را بر آن نشاند و وی را میان ماندن همراه او با عزّت یا برگشت به سوی مردمش (قومش) با سلامت و خشنودی اختیار داد. (مخیّر کرد) شیما مردمش (قومش) را برگزید، پس فرستادۀ خدا (ص) او را آزاد کرد و با عزّت وی را به نزد مردمش (قومش) فرستاد.
فَأَسْلَمَتْ و دافَعَتْ عَنْ أَخیها و دَعَتْ قَومَها إلَی الْإسلامِ و بَیَّنَتْ أَخلاقَ النَّبیِّ (ص) لَهُم فأََسْلَموا.
پس مسلمان شد و از برادرش دفاع کرد و مردمش را به اسلام فراخواند (دعوت کرد) و اخلاق پیامبر (ص) را برایشان بیان کرد و [آنها نیز] مسلمان شدند.
﴿فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهُم وَلَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضّوا مِنْ حَوْلِکَ﴾ آلُ عِمران: 159
سپس به [برکت] رحمتی ازسوی خدا با آنان نرمخو شدی، و اگر تندخو و سنگدل بودی، بیگمان از اطرافت پراکنده میشدند.
3- اَلْعَجوزُ الْمُحْسِنُ
پیرمرد نیکوکار
فی یَومٍ مِنَ الْأَیّامِ شاهَدَ «کِسْریٰ أنَوشِروانُ» فَلّاحاً عَجوزاً یَغْرِسُ فَسیلَةَ جَوْزٍ، فَتَعَجَّبَ وَ قالَ:
در روزی از روزها انوشیروان کشاورز پیری را دید که نهال گردو میکاشت؛ شگفت زده شد و گفت:
«أیَهُّاَ الفَْلّاحُ، أَ تَأْمُلُ أَنْ تَعیشَ حَتَیٰ تَأْکُلَ مِنْ ثَمَرِها؟! أَلا تَعْلَمُ أَنَّها لا تُثْمِرُ عادَةً إلّا بَعْدَ عَشْرِ سَنَواتٍ»؟!
ای کشاورز، آیا امید داری که زندگی کنی (زنده باشی) تا از میوهاش بخوری؟! آیا نمیدانی که درخت گردو معمولا میوه نمیدهد مگر پس از ده سال؟! (تنها پس از ده سال میوه میدهد.)
فَقالَ الْعَجوزُ: غَرَسَ الْآخَرونَ أَشْجاراً، فَنَحْنُ أَکَلْنا مِنْ ثِمارِها، وَ نَحْنُ نَغْرِسُ أَشْجارا لکَِی یَأْکُلَ مِنْ ثِمارِها الْآخَرونَ.
پس پیرمرد گفت: دیگران درختانی را کاشتند و ما از میوههایش خوردیم و ما درختانی را میکاریم تا دیگران از میوههایش بخورند.
فَقالَ أَنوشِروانُ: «أَحْسَنْتَ یا شَیخُ!» وَ أَمَرَ أَنْ یُعْطَی الْفَلّاحُ أَلْفَ دینارٍ.
پس انوشیروان گفت: آفرین بر تو ای شیخ. (ای پیرمرد، ای بزرگ) و دستور داد که هزار دینار به کشاورز داده شود.
فَقالَ الْفَلّاحُ الْعَجوزُ فَرِحاً: «ما أَسْرَعَ إثْمارَ هٰذِهِ الشَّجَرَةِ»!
کشاورز پیر با خوشحالی گفت: میوه دادن این درخت چقدر سریع است!
فَأَعْجَبَ أَنوشِروانَ کلَامُهُ وَ أَمَرَ مَرَّةً ثانیَةً أَنْ یُعْطَی الْفَلّاحُ أَلْفَ دینارٍ آخَرَ.
سخن او انوشیروان را به شگفتی آورد. (انوشیروان از سخن او خوشش آمد.) و دوباره دستور داد هزار دینار دیگر به او داده شود.
ما مِن رَجُلٍ یَغْرِسُ غَرْساً إلّا کَتَبَ اللهُ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ قَدْرَ ما یَخْرُجُ مِنْ ثَمَرِ ذٰلِکَ الْغَرْسِ. رَسولُ اللّهِ (ص)
هیچ کسی نیست که نهالی را بکارد مگر اینکه خدا به اندازه آنچه از ثمر (میوهٔ) آن درخت بیرون آید، برایش بنویسد.
هُما یَغرِسانِ فَسائِلَ فی بِدایَةِ حَیاتِهِمَا الْجَدیدَةِ.
آنها در آغاز زندگی جدید خود در حال کاشت [درخت] هستند.
اَلْمُعْجَم
| أَبْقِ: نگهدار (أَبْقیٰ، یُبْقی) | اَلْإقامَة: ماندن | خَیَّرَ: اختیار داد | اَلْعَجوز: پیرمرد، پیرزن «جمع: اَلْعَجائِز» | لاعَبَ: با ... بازی کرد |
| اَلْإثْمار: میوه دادن | اَلْأَمْرَد: پسر نوجوانی که سبیلش درآمده، ولی هنوز ریش در نیاورده است. | دافَعَ: دفاع کرد | اَلْعَودَة: برگشتن = اَلرُّجوع | لِنْتَ: نرم شدی (ماضی: لانَ ـِ، مضارع: یَلینُ) |
| أَثْمَرَ: میوه داد | أَمَلَ ـُ: امید داشت | دَعَتْ: مؤنّثِ «دَعا» (دعوت کرد) | غَرَسَ: کاشت | ما أَسْرَعَ: چه شتابان است! |
| اِخْتارَ: برگزید = اِنْتَخَبَ (مضارع: یَخْتارُ) | اِنْزَعَجَ: آزرده شد | راحَ ـُ: رفت = ذَهَبَ | اَلْغَرْس: نهال، کاشتنِ نهال | مَرَّـُ: گذر کرد (مضارع: یَمُرُّ) |
| أَعْتَقَ: آزاد کرد | اِنْفَضَّ: پراکنده شد (مضارع: یَنْفَضُّ) | اَلرِّداء: روپوش بلند و گشاد روی دیگر جامهها | غَلیظُ الْقَلْبِ: سنگدل | اَلْمُعَزَّز: گرامی |
| الْإعزاز: گرامی داشتن «بِإعزازٍ: با عزّت» | اَلْجَوْز: گردو | اَلرَّضاعَة: شیر خوارگی | اَلْفَسیلَة: نهال «جمع: اَلْفَسائِل» | اَلْیافِع: جوان کم سال |
| أَکْرَمَ: گرامی داشت | حَضَنَ ـُ: در آغوش گرفت | اَلشَّیخ: پیرمرد، پیشوا «جمع: اَلشُّیوخ» | اَلْفَظّ: تندخو |
حَوْلَ النَّصِّ
أَ. أَجِبْ عَنِ الْأَسْئِلَةِ التّالیَةِ مُسْتَعیناً بِالنَّصِّ.
1- ما قالَتِ الشَّیْماءُ لِلْمُسْلِمینَ حینَ وَقَعَتْ فِی الْأَسَرِ؟ قالَتْ: إنّی لَأُختُ النَّبیِّ الرَّضاعَةِ.
هنگامی که شیما در اسارت افتاد به مسلمانان چه گفت؟ به ایشان گفت: من خواهر رضاعی پیامبرم.
2- کَمْ دیناراً أَمَرَ أَنوشِروانُ أَنْ یُعْطَی الْفَلّاحُ؟ أَمَرَ أَنْ یُعطیٰ لِلْفَلّاحِِ أَلْفَ دینارٍ.
انوشیروان فرمود چند دینار به برزگر داده شود؟ فرمود که هزار دینار به کشاورز داده شود.
3- مِنْ أَیِّ شَیءٍ انْزَعَجَ رَسولُ اللهِ (ص)؟ انْزَعَجَ رسول اللهِ (ص) حینَ رأَی الرَّجُلَ لَمْ یُقَبِّلْ إلّا ابْنَهُ.
فرستاده خدا از چه چیزی آزرده شد؟ فرستاده خدا هنگامی که دید مرد تنها پسرش را بوسید آزرده شد.
4- ماذا کانَ یَغْرِسُ الْفَلّاحُ الْعَجوزُ؟ کانهَ الْفَلّاحُ الْعَجوزُ یَغْرِسُ فَسیلَةَ جَوْزٍ.
برزگر سالخورده چه چیزی را میکاشت؟ پدر در آغاز پسرش را بوسید.
5- مَنْ قَبَّلَ الوْالِدُ فِی الْبِدایَةِ؟ قَبَّلَ الْوالِدُ ابْنَهُ فِی الْبِدایَةِ.
پدر در آغاز چه کسی را بوسید؟ پدر در آغاز پسرش را بوسید.
6 مَنْ هیَ الشَّیماءُ؟ إنَّها أُختُ النَّبیِّ (ص) مِنَ الرَّضاعَةِ.
شیما کیست؟ او خواهر شیری پیامبر است.
ب. عَیِّنِ الصَّحیحَ وَ الْخَطأ حَسَبَ الْحَقیقَةِ.
1- دَعَتِ الشَّیْماءُ قَبیلَتَها إِلَی الْإِسْلامِ بَعْدَ أَنْ أَعتَقَهَا النَّبیُّ (ص). ص
شیما قبیلهاش را پس از آزادیاش به اسلام دعوت کرد.
2- لَوْ کانَ النَّبیُّ (ص) فظَّا لَانْفَضَّ النّاسُ مِنْ حَوْلِهِ. ص
اگر پیامبر قلی تندخو بود، مردم از پیرامونش پراکنده میشدند.
3- اَلِاهْتِمامُ بِغَرْسِ الْأَشجارِ واجِبٌ عَلیٰ کُلِّ فَرْدٍ مِنّا. ص
همت ورزیدن به کاشت درختان بر هر فردی از ما بایسته است.
4- کانَ أَنوشِروانُ أَحَدَ مُلوکِ إیران قَبْلَ مِئَةِ سَنَةٍ. غ
انوشیروان یکی از پادشاهان ایران صد سال پیش بود.
5- تُثْمِرُ شَجَرَةُ الْجَوزِ بَعْدَ سَنَتَینِ عادَةً. غ
درخت گردو معمولا پس از دو سال میوه میدهد.
6- کانَ النَّبیُّ (ص) یُحِبُّ الْأَطفالَ. ص
پیامبر (ص) کودکان را دوست میداشت.
اِخْتَبِرْ نَفْسَکَ (صفحهٔ 44 کتاب درسی)
تَرْجِمِ الْعِباراتِ التّالیَةَ؛ ثُمَّ عَیِّنِ الْمُستَثنیٰ وَ الْمُستَثنیٰ مِنهُ.
1- ﴿... کُلُّ شَیءٍ هالِکٌ إلّا وَجْهَهُ ...﴾ اَلْقَصَص: 88
و همراهِ خداوند خدایی دیگر را فرا نخوان.
مستثنی: وَجهَ
مستثنی منه: کُلُّ شَیءٍ
2- ﴿فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُم أَجْمَعونَ إلّا إبلیسَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ﴾ ص: 73 و 74
پس همۀ فرشتگان باهم سجده کردند؛ به جز شیطان که خود را بزرگ یافت و از کافران شد.
مستثنی: إبلیسَ
مستثنی منه: المَلائکَهُ
3- کُلُّ عَیْنٍ باکیَةٌ یَوْمَ الْقیامَةِ إلّا ثَلاثَ أَعیُنٍ: عَیْنٌ سَهِرَتْ فی سبیلِ اللهِ، وَ عَیْنٌ غُضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللهِ وَ عَیْنٌ فاضَتْ مِنْ خَشْیَةِ اللهِ رسول اللهِ (ص)
هر چشمی روز رستاخیز گریان است، به جز سه چشم: چشمی که در راه خدا بیدار مانده و چشمی که از محارم بر هم نهاده شده و چشمی که از پروای خدا لبریز شده است.
مستثنی: ثَلاثَ أعیُن
مستثنی منه: کُلُّ عَینٍ
4- کُلُّ وِعاءٍ یَضیقُ بِما جُعِلَ فیهِ إلّا وِعاءَ الْعِلْمِ؛ فَإنَّهُ یَتَّسِعُ اَلْإمامُ عَلیٌّ (ع)
هر ظرفی با آنچه در آن نهاده شده تنگ میشود، به جز ظرف دانش؛ زیرا به کمک آن فراخ میشود.
مستثنی: وِعاءَ العِلمِ
مستثنی منه: کُلُّ وِعاءٍ
5- کُلُّ شَیءٍ یَرْخُصُ إذا کَثُرَ إلَّا الْأَدَبَ؛ فَإنَّهُ إذا کَثُرَ غَلا مَثَلٌ عَرَبیٌّ
هر چیزی به جز ادب هرگاه زیاد شود ارزان میشود؛ زیرا ادب هرگاه زیاد شود پر بها میشود.
مستثنی: الأدَبَ
مستثنی منه: کُلُّ شَیءٍ
6- لا تَعْلَمُ زَمیلاتی اللُّغَةَ الْفَرَنسیَّةَ إلّا عَطیَّةَ.
خداوند گناهان را میآمرزد؛ به جز شرک به خدا را.
مستثنی: الشِّرْکَ
مستثنی منه: الذُّنوبَ
7- حَلَّ الطُّلّبُ مَسائِلَ الرّیاضیّاتِ إلّا مَسأَلَةً.
دانشآموزان به جز یک مسئله [همه] مسایل ریاضی را حل کردند.
مستثنی: مَسأَلَهً
مستثنی منه: مَسائِلَ الرّیاضیّاتِ
اِخْتَبِرْ نَفْسَکَ (صفحهٔ 46 کتاب درسی)
تَرْجِمِ العِْباراتِ التّالیَةَ.
1- ﴿وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إلّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ ....﴾ اَلْأَنعام: 32
و زندگی دنیا جز بازی و سرگرمی نیست.
2- ﴿... لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللهِ إلَّا الْقَوْمُ الْکافِرونَ﴾ یوسف: 87
جز قوم کافران از رحمت خدا ناامید نمیشود.
3- ﴿إنَّ الْإنسانَ لَفی خُسْرٍ إلّا الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ ...﴾ اَلْعَصْر: 2 و 3
بیگمان انسان در زیان است. مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده و یکدیگر را به حقّ سفارش و به شکیبایی توصیه کردهاند.
4- حَضَرَ جَمیعُ الطُّلّابِ فی صالَةِ الِامْتِحاناتِ إلّا جَواداً.
همه دانش آموزان به جز جواد در سالن امتحانات حاضر شدند.
5- شارَکْتُ فی جَمیعِ الْمُبارَیاتِ إلّا کُرَةَ الْمِنضَدَةِ.
در همه مسابقات به جز تنیس روی میز شرکت کردم.
6- قَرَأْتُ الکِْتابَ التّاریخیَّ إلَّا مَصادِرَهُ.
کتاب تاریخی به جز منابعش را خواندم.
7- اِشْتَرَیْتُ أَنواعَ الْفاکِهَةِ إلّا أَناناسَ.
انواع میوه به جز آناناس را خریدهام.
اَلتَّمارین
اَلْتَّمرینُ الْأوَّلُ (صفحهٔ 47 کتاب درسی)
اِبْحَثْ عَنْ کَلِمَةٍ مُناسِبَةٍ لِلتَّوضیحاتِ التّالیَةِ فی مُعْجَمِ الدَّرسِ.
1- صَبیٌّ قَبْلَ سِنِّ الْبُلوغِ. اَلْیافِع / اَلْأَمْرَد
کودکی (پسری) پیش از سنّ بلوغ.
2- جَعَلَهُ حُرّا وَ أَخْرَجَهُ مِنَ الْعُبودیَّةِ. أَعتَقَ
او را آزاد ساخت و از بندگی خارج کرد.
3- اَلرَّجُلُ أَوِ الْمَرْأَةُ الْکَبیرَةُ فِی السِّنِّ. اَلْعَجوز
مرد یا زن بزرگسال.
4- قِطعَةٌ مِنْ قُماشٍ یُلْبَسُ فَوْقَ الْمَلابِسِ، کَالْعَباءَةِ. مانند عبا: اَلرِّداء
تکّهای از پارچه که روی جامهها پوشیده میشود.
5- ثَمَرَةٌ قِشْرُها صُلْبٌ وَ غَیرُ صالِحٍ لِلْأَکْلِ، یُکْسَرُ لِتَناوُلِها. اَلْجَوْز
میوهای که پوستش سفت و غیر قابل خوردن است و برای خوردنش شکسته میشود.
اَلتَّمْرینُ الثّانی (صفحهٔ 47 کتاب درسی)
اِقْرَأِ النَّصَّ التّالیَ؛ ثُمَّ عَیِّنْ تَرجَمَةَ الْکَلِماتِ الْحَمْراءِ.
دَخَلَ رَسولُ اللهِ (ص) فی مَسْجِدٍ. کانَ فی الْمَسْجِدِ جَماعَتانِ. جَماعَةٌ یَتَفَقَّهونَ، وَ جَماعَةٌ یَدْعونَ اللهَ وَ یَسْأَلونَهُ.
پیامبر خدا وارد مسجدی شد. دو گروه در مسجد بودند. گروهی دانش فرا میگرفتند و گروهی به درگاهِ خدا دعا میکردند و از او درخواست میکردند.
فَقالَ: کِلَا الْجَماعَتَینِ إلَی خَیْرٍ. أَمّا هٰؤلاءِ فَیَدْعونَ اللهَ؛
پس [ایشان] فرمودند: هر دو گروه در راه خوبی هستند. امّا اینها به درگاهِ خدا دعا میکنند؛
وَ أَمّا هٰؤلاءِ فَیَتَعَلَّمونَ وَ یُفَقِّهونَ الْجاهِلَ. هٰؤلاءِ أَفْضَلُ. بِالتَّعلیمِ أُرْسِلْتُ.
و امّا اینان دانش فرا میگیرند و نادان را دانا میکنند. اینان برترند. [من] برای یاد دادن برانگیخته شدهام.
ثُمَّ قَعَدَ مَعَهُم.
سپس با آنها نشست.
وَ الْآنَ أَجِبْ عَمّا یَلی حَسَبَ النَّصِّ.
1- لمِاذا جاءَتْ کَلِمَةُ «مَسْجِدٍ» فی الْمَرَّةِ الْأُولیٰ بِدونِ أَل وَ فی الْمَرَّةِ الثّانیَةِ مَعَ أَل؟
زیرا کلمۀ مسجد بار اوّل ناشناس بود یا به اصطلاح نکره بود و بار دوم شناخته شده یعنی به اصطلاح معرفه است.
2- ما هوَ نَوْعُ هٰذِهِ الْکَلِماتِ؟
اَلتَّعْلیم: مصدر (مصدر از باب تفعیل)
الَجْاهِل: اسم فاعل
اَلْأَفْضَل: اسم تفضیل
3- اُکْتُبْ نَوْعَ هٰذَینِ الْفِعْلَینِ وَ صیغَتَهُما وَ بابَهُما.
یتَفََقهَّونَ: فعلٌ مضارعٌ / جمعٌ مذکّر غائبٌ / مِن باب تفعُّل
أُرْسِلْتُ: فعلٌ ماضٍ / متکلّم وحده / من باب إفعال
4- أَعْرِبِ الْکَلِماتِ التَّی تَحْتَها خَطٌّ:
اللهِ: مضافٌ إلیه و مجرور
اللهَ: مفعول و منصوب
خَیْرٍ: مجرور بحرف جرّ
اَلْجاهِلَ: مفعول و منصوب
أَفْضَلُ: خبر و مرفوع
5- اُکْتُبْ مُترَادِفَ «جَلَسَ» وَ «بُعُثْتُ» وَ «أَحْسَنُ» فِی النَّصِّ. قَعَدَ / أُرْسِلْتُ / أَفضَلُ
6- اُکْتُبْ جَمْعَ التَّکسیرِ لِهٰذِهِ الْأَسماءِ: «رَسول» وَ «جاهِل» وَ «أَفضَل» وَ «تَعلیم». رُسُل، جُهّال، أَفاضِل، تَعالیم
اَلتَّمْرینُ الثّالِثُ (صفحهٔ 49 کتاب درسی)
عَیِّنِ الْکَلِمَةَ الْغَریبَةَ فی کُلِّ مَجموعَةٍ مَعَ بَیانِ السَّبَبِ.
1- اَلْیافِع / اَلشّابّ / اَلْأَمْرَد / اَلْعَجوز / اَلْوِعاء
جوان کم سن / جوان / پیر / ظرف
2- اَلرَّصید / اَلرِّداء / اَلْفُستان / اَلْقَمیص / اَلسِّرْوال
اعتبار مالی / روپوش بلند / پیراهن زنانه / پیراهن / شلوار
3- اَلْأَفراس / اَلْقَصیر / الَکِْلاب / الَذِّئاب / اَلْأُسُود
اسبها / کوتاه / سگها / شیرها
4- اَلْإخْوَة / اَلْأُمَّهات / اَلْأَجْداد / اَلْآبار / اَلأَخَوات
برادران / مادران / نیاکان / چاهها / خواهران
5- اَلْقِشْر / اَلْفَظّ / اَلْجِذْع / اَلْغُصْن / اَلثَّمَر
پوست (پوست میوه و درخت) / تندخو / تنه / شاخه / میوه
6- اَلْفُستُق / اَلْجَوْز / الَنَّوْم / اَلْعِنَب / اَلتُّفّاح
پسته / گردو / خواب / انگور / سیب
اَلتَّمرینُ الرّابِعُ (صفحهٔ 49 کتاب درسی)
ضَعِ الْمُتَرادِفاتِ وَ الْمُتضَادّاتِ فی مَکانِهَا الْمُناسِبِ.
| غَلا ≠ رَخُصَ گران شد ≠ ارزان شد |
اَلشِّراء ≠ اَلْبَیْع خرید ≠ فروش |
اِتَّسَعَ ≠ ضاق فراخ شد ≠ تنگ شد |
أَعْطیٰ ≠ أَخَذَ داد ≠ گرفت |
| اَلشِّمال ≠ اَلْیَمین راست ≠ چپ |
قَدَرَ = اِسْتَطاعَ توانست |
اَلدّاء = اَلْمَرَض بیماری |
اَلصَّبیّ = اَلْوَلَد کودک |
| راحَ = ذَهَبَ رفت |
اَلْأَعوام = اَلسِّنینَ سالها |
اَلرَّوْح = اَلرَّحْمَة رحمت |
صارَ = أَصْبَحَ گشت |
اَلْتَّمرینُ الْخامِسُ (صفحهٔ 50 کتاب درسی)
أ. تَرْجِمِ الْأَفعالَ.
| 1- تَقْتَرِحْنَ: پیشنهاد میدهید | رَجاءً، اِقْتَرِحْنَ: لطفاً پیشنهاد بدهید | 7- انِْفَتَحَ: گشوده شد | لَمْ یَنْفَتِحْ: گشوده نشد |
| 2- تَبْتَعِدُ: دور میشوی | لا تَبْتَعِدْ: دور نشو | 8- تَظاهَرَ: وانمود کرد | لا نَتَظاهَرُ: وانمود نمیکنیم |
| 3. تُسْرِعُ: میشتابی | أَسْرعِ: بشتاب | 9- تَوَکَّلَ: توکّل کرد | سَنَتَوَکَّلُ: توکّل خواهیم کرد |
| 4- یَعْتَذِرُ: پوزش میخواهد | أَعْتَذِرُِ: پوزش میخواهم | 10- عَلِّمْ: آموزش بده | عَلِّمْنی: به من آموزش بده |
| 5. قاتَلَ: جنگید | لا یُقاتِلْ: نباید بجنگد | 11- یَرْجِعُ: بر میگردد | لَنْ یَرْجِعَ: برنخواهد گشت |
| 6- اِسْتَهْلَکَ: مصرف کرد | ما اسْتَهْلَکْنا: مصرف نکردیم | 12- یَنْجَحُ: موفّق میشود | لِیَنْجَحْ: باید موفّق شود |
ب. تَرْجِمِ الْسَماءَ.
| 1- کَبُرَ: بزرگ شد | اَلْأَکابِر: بزرگتران (جمع أکبَر) | 7- اِحْتَفَلَ: جشن گرفت | اَلِاحْتِفالات: جشنها |
| 2- نَدِمَ: پشیمان شد | اَلنّادِمونَ: پشیمانها | 8- اِسْتَمَعَ: گوش فرا داد | اَلْمُسْتَمِعینَ: شنوندگان |
| 3- عَمِلَ: کار کرد | اَلْمَعْمَل: کارگاه، محلّ کار | 9- غَفَرَ: آمرزید | اَلْغَفّار: بسیار آمرزنده |
| 4- نَصَرَ: یاری کرد | اَلْمَنْصورات: یاری شدگان (مؤنّث) | 10- لَعِبَ: بازی کرد | اَلْمَلاعِب: مکانهای بازی |
| 5- شَجَّعَ: تشویق کرد | اَلْمُشَجِّعَة: بانوی تشویق کننده | 11- صَغُرَ: کوچک شد | اَلصُّغْریٰ: کوچکتر |
| 6- عَیَّنَ: مشخّص کرد | اَلْمُعَیَّن: مشخّص شده | 12- دَرَّسَ: درس داد | اَلتَّدْریس: درس دادن |
اَلتَّمرینُ السّادِسُ (صفحهٔ 51 کتاب درسی)
عَیِّنِ الْمَحَلَّ الْإعرابیَّ لِلْکَلِماتِ الَّتی تَحتَها خَطٌّ.
1- مُداراةُ النّاسِ نِصفُ الْإیمانِ.
نرمخویی با مردم نیمی از ایمان است.
مُداراهُ: مبتدا
النّاسِ: مضاف الیه
نِصفُ: خبر
الْإیمان: مضاف الیه
2- عَدوٌّ عاقِلٌ خَیرٌ مِن صَدیقٍ جاهِلٍ.
دشمن خردمند بهتر از دوست نادان است.
عَدوٌّ: مبتدا
عاقلٌ: صفت
خَیرٌ: خبر
صَدیقٍ: مجرور به حرف جرّ
جاهِلٍ: صفت
3- یا حَبیبی، لا تَقُلْ کَلاماً إلَّا الْحَقَّ أَبَداً.
ای دوست، هرگز سخنی به جز حق را نگو.
کَلاماً: مفعول
الحَقَّ: مستثنی
4- اَلْعِلْمُ فِی الصِّغَرِ کَالنَّقشِ فِی الْحَجَرِ.
دانش در خردسالی مانند نقش در سنگ است.
اَلْعِلْمُ: مبتدا
النَّقشِ: مجرور به حرف جرّ
الْحَجَرِ: مجرور به حرف جرّ
5- أَضعَفُ النّاسِ مَنْ ضَعُفَ عَن کِتمانِ سِرِّهِ.
ضعیفترین مردم کسی است که از پوشاندن رازش ناتوان باشد.
أَضعَفُ: مبتدا
الناّسِ: مضاف الیه
کِتمانِ: مجرور به حرف جرّ
سِرّ: مضاف الیه
الَتمَّرینُ السّابِعُ (صفحهٔ 52 کتاب درسی)
أ- اِبْحَثْ عَنِ الْأَسماءِ التّالیَةِ فی ما یَلی. (اسِمِ الفْاعِلِ وَ اسْمِ الْمَفعولِ وَ اسْمِ الْمُبالَغَةِ وَ اسْمِ التَّفضیلِ وَ اسْمِ الْمَکانِ)
1- ﴿... إنَّ النَّفْسَ لَأَمّارَةٌ بِالسّوءِ ...﴾ یوسُف: 53
همانا نفس به بدی بسیار دستوردهنده است.
الأمّارَه: اسْمِ المُبالغَهِ
2- اِعْلَمْ بِأَنَّ خَیْرَ الْإخوانِ أقدَمُهُم.
بدان که بهترین برادران کهنترینشان است.
خَیْر: اسْمِ التفَّضیلِ
أقدَم: اسْمِ التفَّضیلِ
3- أکْبَرُ الْحُمقِ الْإغراقُ فِی الْمَدحِ وَ الذَّمِّ.
زیادهروی در ستایش و نکوهش، بزرگترین نادانی است.
أکْبَرُ: اسْمِ التفَّضیلِ
4- طَلَبُ الْحاجَةِ مِنْ غَیْرِ أَهْلِها أَشَدُّ مِنَ الْمَوْتِ.
درخواست نیاز از نااهلش، سختتر از مرگ است.
أشَدّ: اسْمِ التفَّضیلِ
5- قُمْ عَنْ مَجلِسِکَ لِأَبیکَ وَ مُعَلِّمِکَ وَ إنْ کُنْتَ أَمیراً.
اگرچه فرمانده باشی، برای پدرت و آموزگارت از نشستنگاهت برخیز.
مَجلِسِ: اسْمِ المَکانِ
مُعَلِّمِ: اسِمِ الفْاعِلِ
6- یَومُ الْعَدلِ عَلَی الظّالِمِ أَشَدُّ مِن یَومِ الْجَورِ عَلَی الْمَظلومِ.
روز داد بر ستمگر سختتر از روز بیداد بر ستم دیده است.
الظّالِمِ: اسِمِ الفْاعِلِ
أشَدّ: اسْمِ التفَّضیلِ
المَظلوم: اسْمِ المَفعولِ
ب- أَعْرِبْ ما أُشیرَ إلَیهِ بِخَطٍّ.
النَّفْسَ: اسم إنّ؛ منصوب به فتحه
لَأمّارَهٌ: خبر إنّ؛ مرفوع به ضمّه
خَیْرَ: اسم إنّ؛ منصوب به فتحه
الْإخوانِ: مضاف الیه؛ مجرور به کسره
أقدَم: خبر إنّ؛ مرفوع به ضمّه
أکْبَرُ: مبتدا؛ مرفوع به ضمّه
الْحُمقِ: مضاف الیه؛ مجرور به کسره
الْإغراقُ: خبر؛ مرفوع به ضمّه
طَلَبُ: مبتدا؛ مرفوع به ضمّه
مَجلِسِ: مجرور به حرف جر
یَومُ: مبتدا؛ مرفوع به ضمّه
الْعَدلِ: مضاف الیه؛ مجرور به کسره
أشَدُّ: خبر؛ مرفوع به ضمّه
یَومِ: مجرور به حرف جر
الْمَظلومِ: مجرور به حرف جر